با جهان بيگانگي از پا شدن
عشق يعني مستي و ديوانگي
بی جهت آوارگی بی نا شدن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
خفته اما بی دو چشم بینا شدن
عشق يعني سجده ها با چشم تر
سجدگی تا آن دو عالم پا شدن
عشق يعني سر به دار آويختن
دار مهرش دایمی از جا شدن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
حسرت آن دیده را دانا شدن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عاقلی را مست و بي پروا شدن!
عشق يعني سوختن يا ساختن
زندگي را باختن رسوا شدن
عشق يعني انتظار و انتظار
هرچه بيني واگذار . لیلا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
سوختن را در فراقش ما شدن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
لحظه هاي ناب هستی ها شدن
عشق يعني سوز ني ، آه شبان

وقتی آن شب گفتی خاطره ی مرا دور بریز
دنیا در مقابل چشمانم سیاه شد
ما آدم ها چقدر راحت فراموش می شویم
تو چقدر راحت مرا به دست فراموشی سپردی
اما ای عزیزتر از جانم
هرگز فراموشت نخواهم کرد
و تا آخرین نفس به انتظار باز گشتنت می نشینم
شاید در این روزهای آخر زندگیم
از رفتنت پشیمان شوی

از من نپرس چقدر دوستت دارم
اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم
مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد
مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم
بگو معني تمرين چيست
بريدن از چه چيز را تمرين کنم
بريدن از خودم را 
مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني 
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم
همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير 
هواي سرد اينجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام
















گفتم:رفتم...رفتی...رفت
ساکت می شوم‚می خندم‚ولی خنده ام تلخ میشود
معلم داد میزند:خب بعد؟ادامه بده
و من می گویم :رفت .. رفت...رفت
رفت و دلم شکست...
غم رو دلم نشست...
رفت و شادیم مرد.....
شور و نشاط رو از دلم برد
رفت...رفت....رفت
و من میخندم و می گویم:
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم
سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند
1- گل رزُ كه مظهر عشقه
2- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه
3- گلي كه داره اين مطلب رو می خونه


بلکه راه فراریست برای افراد ضغیف

آنهایی که نمیتوانند خواسته شان را بلند فریاد بزنند تا همه بفهمند
چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم
در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی
زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو
![]()
می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..
![]()
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا هم دم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني خواستن و له له زدن
عشق يعني سوختن و پر پر زدن
عشق يعني سال هاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ
عشق يعني با " خدا يا " ساختن
عشق يعني چون هميشه باختن
عشق يعني حسرت شب هاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر

با هزار و یک ترفند شاخه گل مصنوعی را در میان گلهای
شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم
((تو را دوست دارم
خواهم داشت
تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود))


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه دوسش داري ![]()

باخدای یاسها
خلوت کنیم
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم.......

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
1.2.3. را شمردم تك تك، آهسته به دنبال تو رفتم با شك
وقتي بزرگ شدم فهميدم، تمرين جداييست قايم باشك !
اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري
درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
ما كه همسايه ي اشكيم ولي با دل تنگ . گر لبي خنده زند ياد شما مي افتيم
با ادامه مطلب همراه باشید
ادامه مطلب

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست
بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر
اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!
بازم از تنهائی مینویسم
از تو این دل تنها
از گذشت این دقایق
قفس تلخ تنهائی منو چشم به راه نشونده
غم لحظه های بی تو جونو به لبم رسونده
دیگه طاقتی نمونده
این دلم بد جور شکسته

امروز دستان کوچکم محتاج دستان مهربان و گرم تو بود...
اما احساس سنگ غرورت فرياد دستم را برای نياز دست تو کوتاه کرد...
فردايی که دستم ملتمسانه پي گدايی گرمای دست ديگری ميگردد...
اين وجدان توست كه حس پشيمانی را بيدار ميكند و اشك ندامت را سر ميدهد...
امروزی كه قدرتت را غرورت نزد من پوچ ساخت و حنجره ام را برای صدا كردن
دوباره ات بريد...
امروزی كه صد بار خودم را ملا مت كردم كه چرا تقاضای نيازم را از تو كردم....
تويی كه دم از ظرفيت ميزنی و بی ظرفيت تر از هر انساني...
تويی كه دم از همدمی و دوست داشتن و عشق ميزنی بی انكه حتی بدانی لياقت دوست داشتن را هم نداري...
و منی كه مانده ام حيران پی مجنون عاشقم...
گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غروره....مرهم اين راه دوره
دلم گرفته نميخوام اينجا بمونم
دلم گرفته نميخوام بی تو بمونم
امشب دل من ای خدا طاقت نداره ....تا کی خدايا اشک غم بايد بباره
بزارين برم من ... بزارين برم من
دو سوی عشق را می پایم
زیر بارانی که آشفته می کند زلف را
در تدارک رقص
اینجا منم
منم که پیراهنم را هیچ سوگی سیاه نمی کند
وقتی که روزهای تلخ را با شانه های تو می گذرانم
تنها
زیر باران
و آشفته عشق که می شوم
می فهمم
در کوچه گنجشک و سنگ
مرغان عشق
چه قلب ملتهبی دارند......
بی آنکه بپرسی چرا و چگونه
خیال کن رسیده ای
بی آنکه بپرسی از کجا به کجا
گمان می کنم گریه کرده ای
بی آنکه بپرسم کی و برای چه کسی
من که می خواهم روی تابم بنشینم و به آرمان هایم فکر کنم
اما آفتاب باید برخیزد
در هم آغوشی آب و آتش خاموشی نهفته است
دستهایم را در چشمهایم می شویم و
سخن نمی گویم....
در من همه چیز هست
کوه ـ دره ـ دشت ـ پرنده و گیاه
و نور ملایم ماه
باید مواظب باشم گم نشوم................................................
بلند نمی اندیشی
مثل آسمان خراشی که هرچه کبوتر بود پر داد
از چه حرف می زنی؟
مثل آدم های آهنی
چشم در چشم تو ایستادم اما
آرام...
نسیمی که از لای پنجره بیرون وزید
من بودم

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و جان نرود 
توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه
اسمتو نوشتم اما می دونم بی تو نمیشه
می دونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره
این دل عاشق و تنها طاقت دوری نداره
همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره
آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
کاش می شد خاطره هامون دوباره مثل همیشه
تازه شن تو فصل سرما رو بخار پشت شیشه

