تبليغاتX
عاشقانه و عکس
من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 10:28 | لینک ثابت |
تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 10:25 | لینک ثابت |

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 16:20 | لینک ثابت |
حیف روزایی که بی تو به سر شد٬           حیف شبهایی که بی من سحر شد

   تو بی من تنها من از تو تنهاتر٬           حیف این عمری که تنها هدر شد

من سردم٬ تو سردی٬ دل نیمه جونه٬                میسوزه و میسازه درب و داغونه

می لرزه حتی با چیک چیک اشکام٬                    مثل گنجشکی که زیر بارونه

      لبهامون لبخند عشقو کم داره٬            دلگیرن روزامون لحظه غم باره

    دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم٬                   پاییزم می ریزم رو به تاراجم

   من ابرم تو بارون این قصه خیسه٬                  خورشیدو برگردون اینجا قدیسه

              اعجاز بارونو باور کن وقتی٬               می خواد این احساسو از نو بنویسه

من ابرم تو بارون این لحظه نابه٬               این لحظه مخصوص ماه و مهتابه

بیدارم یا اینکه می بینم خوابه ٬                       کی نیلوفر سهم قلب مردابه

     اینجا قلب آدمها بی فانوسه٬                 رویاشون رویا نیست عینه کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه٬                 من جایی می خوام با تو قد بوسه

ما دستامون با هم دنیا می سازه٬                   بی سقف و بی دیوار و بی دروازه

ما با هم هستیم و با هم می میریم٬               بپر با من بپر وقت پروازه

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 16:18 | لینک ثابت |

             

خيلي ها مترسك رو دوست ندارند چون پرنده ها رو مي ترسونه ولي من دوسش دارم چون تنهايي رو درك مي كنه!

 دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي برا دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ بشم ...اما آنقد بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشت

  دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي تونيم تو چشماي همدیگه نگــــاه کنيم

  قلب آدم مثل يه جزيره ي دور افتاده ميمونه.مهم نيست کي براي اولين بار به اين جزيره وارد ميشه.مهم اينه که کي تا ابد اين جزيره رو ترک نمي کنه

 بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتی

           

 وقتی زمانش رسید که قلبت رو به کسی بدی، مطمئن شو اون فرد قلبت رو نمیشکنه،آخه قلب های شکسته یدکی ندارن!

ازم راجع به قانون نیوتن پرسیدن و من گفتم که نمیدونم! ازم راجع به رئیس جمهور ایران پرسیدن که خاتمی یه یا احمدی نژاد و من گفتم که نمیدونم! اما وقتی که ازم پرسیدن کی رو دوست دارم، تنها جوابی که دادم تو بودی!

می گن آدم فقط یک بار عاشق می شه، اما من هر وقت صدا تو میشنوم دوباره عاشق میشم!!

اگه بهم قول بدی که بیای تو خوابم، حاضرم برای همیشه بخوابم تا هر دقیقه ببینمت!!

 

وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدی بدون که دلم برات تنگ شده!

            

شادی ماله تو ، غم ماله من ، اميد واسه تو ، نااميدی واسه من ، روشنی واسه تو، ظلمت واسه من ، همه واسه تو ، تو واسه من!!

 لاک پشت ها هم عاشق می شن، ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه!
 
از بین آدمای زیادی که ما تو زندگیمون می بینیم، فقط تعداد خاصی هستن که به دلمون می شینن. خواستم بدونی تو جز همون گروهی!
 

قلبم رو شکوندی اما من بیش تر از قبل دوستت دارم. میدونی واسه چی؟ واسه اینکه حالا هر تیکه ی قلبم تو رو جداگونه دوست دارن!
دیروز روز جهانی دیوانگان بود. خیلی نامردی! توقع داشتم یه تبریک خشک و خالی بهم می گفتی که یه عمره دیونتم

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:35 | لینک ثابت |

*~*~~*~*

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمام به چشماي تو افتاد...روز سوم ....هفته ي بعد دزدکي بهت نگاه کردم ... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوستت دارم...

 

وقتی تنها شدی و هیچکی برات نموند، وقتی احساس کردی هیچکی تو رو دوس نداره، کافیه دلت رو با دقت نگا کنی... مطمئنم منو اونجا پیدا می کنی

مي خوام قلكم رو بشكنم و با نصف پولش نازت رو بخرم و بانصف ديگه اش مداد رنگي بخرم تا نازت رو بكشم!

همين روزا ميان دست گيرت مي کنن دست بند به دست ميان مي برنت، جزئيات جنايت هنوز مشخص نيست اما .....اثر انگشتت روي قلب شکستم مونده!!

       

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:29 | لینک ثابت |

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن، مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه!!

عشق رو اد كن، غم رو دليت كن، دروغ رو هك كن، از معرفت كپی بگير، برام اف بذار و اين مطلب به اونی که دوستش داری سند کن!!

 قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه
آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه

 

                       

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:27 | لینک ثابت |

میگن آدم براي رسيدن به عشقش باید از تمام دنيا بگذره، ولي تو که دنياي مني چطوري ازت بگذرم؟---------------------------------------------------------------------
کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت!!
---------------------------------------------------------------------
هميشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی. شايد کسی عاشقه لبخنده تو باشه!!

---------------------------------------------------------------------

در شطرنج زندگي، همه‌ي مهره‌هاي من ماتِ مهربوني هاي تو شدند و من قلبم رو به تو باختم!!


نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:25 | لینک ثابت |




اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

--------------------------------------------------------------------
اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

--------------------------------------------------------------------
بلوتوث قلبتو روشن کن، می خوام همه ی وجودم رو برات سند كنم!!!

--------------------------------------------------------------------
اگه كسی دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ی مواظب خودت باش ثابت می كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 16:23 | لینک ثابت |

دیگر ستاره ای در آسمان عاشقی نمی درخشد

و آبی عشق حتی در دور دست ها  پیدا نیست

شاید برای لمس حضور عشق

باید از حصار شب گذشت

دیشب باز به مهمانی غم رفته بودم

من بودم وعشق و یاد و اشک

کسی مرثیه می خواند

و سیلی از چشمانم روان بود

آن قدر گریستم که دل شب هم شکست

شب تمام نیاز من است

براستی اگر شب نبود،

در آغوش چه کسی می خفتم؟!

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 16:46 | لینک ثابت |

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار  

کسی رو که خیلی دوستت داره  

هر وقت ناامید شدی به یاد بیار  

کسی رو که تنها امیدش توئی  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار  

کسی رو که به صدات محتاجه  

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی  

 

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 17:7 | لینک ثابت |
سلام

سلام خدای خوبم كه هستی همیشه آرامِ جونم

سلام زندگی كه برای من همه لحظاتت پُرطنین و قشنگِ

 

سلام دوست مهربونم كه حضور سبزِ تو بهم انرژی میده و یه دنیا اُمید

 

سلام به همه اونایی كه نیتشون خیر و دلشون همیشه پُر طپش و پُر از مهربونی

 

برای خدا، برای زندگی، برای دوست، برای من، برای تو، برای خودش

 

از صمیم قلبم واسه‌ی سلامتی و شادی همه‌ی كسایی كه دوستشون دارم و برام عزیز هستن

دعا می‌كنم... بیا همین لحظه با خلوص نیت واسه‌ی همدیگه دعا كنیم
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 14:8 | لینک ثابت |

  

هر روز بي شما ، به شما فكر ميكنم

بر امتداد فاصله ها فكر مي كنم ...

سر فصل لحظه هاي دلم را ورق زدم

بر سال مرگ خاطره ها فكر مي كنم

فردا چه ميشود؟! ... به دلم بانگ ميزنم

بر التهاب ثانيه ها فكر مي كنم ...

پيش از تو اي عزيز دلم ساده دل نبود

دارم به........ نام شما فكر مي كنم ...

دستم كه ميرسيد به دستت ، ولي نشد

بر بي اجابتي دعا فكر مي كنم ...

آن قدر بي كسم كه در اين شهر پرفريب،

تنها نشسته ام ، به خدا فكر ميكنم

 
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 10:11 | لینک ثابت |
     عشق يعني قطره ی دريا شدن

                                                   با  جهان  بيگانگي  از پا شدن

               عشق يعني مستي و ديوانگي

                                                  بی جهت  آوارگی  بی نا شدن

               عشق يعني شب نخفتن تا سحر

                                                خفته اما بی دو چشم بینا شدن

              عشق يعني سجده ها با چشم تر

                                                  سجدگی تا آن دو عالم پا شدن 

              عشق يعني سر به دار آويختن

                                                    دار  مهرش دایمی از جا شدن

             عشق يعني اشك حسرت ريختن

                                                      حسرت آن دیده را دانا شدن
             عشق يعني در جهان رسوا شدن

                                                 عاقلی را مست و بي پروا شدن!
             عشق يعني سوختن يا ساختن

                                                    زندگي  را باختن  رسوا  شدن
             عشق يعني انتظار و انتظار 

                                                   هرچه بيني  واگذار . لیلا شدن

             عشق يعني ديده بر در دوختن

                                                  سوختن را در فراقش   ما شدن

             عشق يعني لحظه هاي التهاب

                                                لحظه هاي ناب هستی ها شدن
             عشق يعني سوز ني ، آه شبان

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 16:6 | لینک ثابت |

وقتی آن شب گفتی خاطره ی مرا دور بریز

دنیا در مقابل چشمانم سیاه شد

ما آدم ها چقدر راحت فراموش می شویم

تو چقدر راحت مرا به دست فراموشی سپردی

اما ای عزیزتر از جانم

هرگز فراموشت نخواهم کرد

و تا آخرین نفس به انتظار باز گشتنت می نشینم

شاید در این روزهای آخر زندگیم

از رفتنت پشیمان شوی

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 16:19 | لینک ثابت |

 از من نپرس چقدر دوستت دارم
اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم
مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد      

  مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم
بگو معني تمرين چيست

بريدن از چه چيز را تمرين کنم

بريدن از خودم را
مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم
همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير
هواي سرد اينجا رو دوست ندارم
 مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 10:6 | لینک ثابت |
سر کلاس معلم گفت :فعل رفتن رو صرف کن

                                         گفتم:رفتم...رفتی...رفت

 

ساکت می شوم‚می خندم‚ولی خنده ام تلخ میشود

                          معلم داد میزند:خب بعد؟ادامه بده

 

 و من می گویم :رفت .. رفت...رفت

رفت و دلم شکست...

             غم رو دلم نشست...

                         رفت و شادیم مرد.....

                                       شور و نشاط رو از دلم برد

 

                       رفت...رفت....رفت

 

و من میخندم و می گویم:

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

 

                 کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم  

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 19:1 | لینک ثابت |
 

سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند

1- گل رزُ كه مظهر عشقه

2- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه

3- گلي كه داره اين مطلب رو می خونه


نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 16:42 | لینک ثابت |
سکوت همیشه بلند ترین فریاد ها نیست


 بلکه  راه فراریست برای  افراد ضغیف

 آنهایی که نمیتوانند خواسته شان را بلند فریاد بزنند تا همه بفهمند
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 22:13 | لینک ثابت |

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 17:45 | لینک ثابت |

 هفت شهر عشق

 شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم : ديدار و آشنايي

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

گریه

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 13:50 | لینک ثابت |

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدقلب
قلبديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلبخونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونقلب
قلببه پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودقلب
قلببد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلببراي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلبحالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمقلب
قلبغــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلببازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباز تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلباز دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلبچــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمقلب
قلبچــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيمقلب
قلبدوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقلب
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهقلب
قلبچه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهقلب
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهقلب
قلببزن تير خـــــــــــــــــلاص روقلب
قلبازاون كه عاشقـــت بودقلب
قلببشنواين التماسروقلب
قلبــــــــــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــقلب
قلبـــــــقلب

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 19:12 | لینک ثابت |

عشق يعني لايق مريم شدن  عشق يعني با خدا هم دم شدن

عشق يعني جام لبريز از شراب  عشق يعني تشنگي يعني سراب

عشق يعني خواستن و له له زدن  عشق يعني سوختن و پر پر زدن

عشق يعني سال هاي عمر سخت  عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ

عشق يعني با " خدا يا " ساختن  عشق يعني چون هميشه باختن

عشق يعني حسرت شب هاي گرم  عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره  عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعني گفتني با گوش کر

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 19:51 | لینک ثابت |

با هزار و یک ترفند شاخه گل مصنوعی را در میان گلهای

شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم

((تو را دوست دارم

     خواهم داشت

    تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود))

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 19:56 | لینک ثابت |

http://eltemaseakhar.blogfa.com

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم

منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم

ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 19:55 | لینک ثابت |

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

 اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه دوسش داري 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:27 | لینک ثابت |
کاش شب وقتی تنها میشویم

         باخدای یاسها خلوت کنیم

  کاش وقتی زندگی فرصت دهد

         گاهی از پروانه ها یادی کنیم.......

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:18 | لینک ثابت |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:10 | لینک ثابت |

1.2.3. را شمردم تك تك، آهسته به دنبال تو رفتم با شك
وقتي بزرگ شدم فهميدم، تمرين جداييست قايم باشك !

 

اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .

 

وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري
درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست


ما كه همسايه ي اشكيم ولي با دل تنگ . گر لبي خنده زند ياد شما مي افتيم

 

با ادامه مطلب همراه باشید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست

بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر

اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 12:32 | لینک ثابت |

بازم از تنهائی  مینویسم

 

از تو این دل تنها

 

 

از گذشت این دقایق

 

 

قفس تلخ تنهائی منو چشم به راه نشونده

 

غم لحظه های بی تو جونو به لبم رسونده

 

 

دیگه طاقتی نمونده

 

این دلم بد جور شکسته

 

 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

امروز دستان کوچکم محتاج دستان مهربان و گرم تو بود...

اما احساس سنگ غرورت فرياد دستم را برای نياز دست تو کوتاه کرد...

فردايی که دستم ملتمسانه پي گدايی گرمای دست ديگری ميگردد...

اين وجدان توست كه حس پشيمانی را بيدار ميكند و اشك ندامت را سر ميدهد...

امروزی كه قدرتت را غرورت نزد من پوچ ساخت و حنجره ام را برای صدا كردن

دوباره ات بريد...

امروزی كه صد بار خودم را ملا مت كردم كه چرا تقاضای نيازم را از تو كردم....

تويی كه دم از ظرفيت ميزنی و بی ظرفيت تر از هر انساني...

تويی كه دم از همدمی و دوست داشتن و عشق ميزنی بی انكه حتی بدانی لياقت دوست داشتن را هم نداري...

و منی كه مانده ام حيران پی مجنون عاشقم...

گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

گريه کن گريه غروره....مرهم اين راه دوره

دلم گرفته نميخوام اينجا بمونم

دلم گرفته نميخوام بی تو بمونم

امشب دل من ای خدا طاقت نداره ....تا کی خدايا اشک غم بايد بباره

بزارين برم من ... بزارين برم من

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 15:51 | لینک ثابت |

معطر از بوی تنت

دو سوی عشق را می پایم

زیر بارانی که آشفته می کند زلف را

در تدارک رقص

اینجا منم

منم که پیراهنم را هیچ سوگی سیاه نمی کند

وقتی که روزهای تلخ را با شانه های تو می گذرانم

تنها

زیر باران

و آشفته عشق که می شوم

می فهمم

در کوچه گنجشک و سنگ

مرغان عشق

چه قلب ملتهبی دارند......

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

فکر کن که رفته ای

بی آنکه بپرسی چرا و چگونه

خیال کن رسیده ای

بی آنکه بپرسی از کجا به کجا

گمان می کنم گریه کرده ای

    بی آنکه بپرسم کی و برای چه کسی

من که می خواهم روی تابم بنشینم و به آرمان هایم فکر کنم

اما آفتاب باید برخیزد

در هم آغوشی آب و آتش خاموشی نهفته است

دستهایم را در چشمهایم می شویم و

سخن نمی گویم....

در من همه چیز هست

کوه ـ دره ـ دشت ـ پرنده و گیاه

و نور ملایم ماه

باید مواظب باشم گم نشوم................................................

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:33 | لینک ثابت |

بلند می گویی اما

بلند نمی اندیشی

مثل آسمان خراشی که هرچه کبوتر بود پر داد

از چه حرف می زنی؟

مثل آدم های آهنی

چشم در چشم تو ایستادم اما

آرام...

نسیمی که از لای پنجره بیرون وزید

من بودم

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:31 | لینک ثابت |

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

                        هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

                           که اگر سر برود از دل و جان نرود 

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:0 | لینک ثابت |

توی سرمای زمستون           رو بخار پشت شیشه

 

اسمتو نوشتم اما                می دونم بی تو نمیشه

 

      Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

می دونم که با تو بودن         یه هوای دیگه داره

 

این دل عاشق و تنها               طاقت دوری نداره

 

    Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

همه ی شعرامو خوندم            که تو برگردی دوباره

 

آخه این دلم به جز تو           هیچ کسی رو دوست نداره

 

     Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

کاش می شد خاطره هامون        دوباره مثل همیشه

 

تازه شن تو فصل سرما             رو بخار پشت شیشه

 

      Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing

هنوزم دلخوش و شادم              به شمردن دقایق

 

که یه روز بیای  کنارم              اینه آرزوی عاشق

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:10 | لینک ثابت |

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی و نمناکی باران

نمی دانم شنیدی یا برگشتی

ویا این بار نشنیدی ورفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به من گفت

تو هم در انتظار یک بهانه

از این دفتار رنجیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی است این عشق

ببین با سرنوشت من چه ها کردی

سرنوشت

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:0 | لینک ثابت |

گفتی که امشب اومدم بهت بگم باید برم


گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم

باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود

کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:31 | لینک ثابت |

بي وفا

ديگه تمومه عشق من و تو

دوستت ندارم نمي خوام تو رو

خسته شدم من نمي خوام برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتي

نفرينم  نكن تو اينو خواستي

فرقي نداره عشق تو واسم

تو ديگه مردي دور شدي ازم

بهتره با هم نباشيم بي وفايي تموم شه

من مي خوام مثل تو باشم دلم نامهربون شه

برو ديگه دست از سر من بردار

 تو رو خدا برو شدم از هر چي عشق بي زار برو برو...

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:19 | لینک ثابت |

 

گفتي كه به احترام دل باران باش،

              باران شدم و به روي گل باريدم

                گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،

                  از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

                      گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ،

                            بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

                     گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،

                  دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

               گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ،

          مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

     گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ،  

    از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

      

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:12 | لینک ثابت |
اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي
اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت ، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد
امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي
اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش مي بندد
تمام قصه هايي را كه در طول دوبهار براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور مي كردي
اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند
آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود
اگر مي دانستي كه لرزش ضربان قلبم براي ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد
عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دلنگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را روشن مي گرفتي
اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين بودن و حس كردنت هستم
تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام
اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام
مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هرلحظه اشك مي ريزد
آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي و بي كسي هاي عاشقي غريب
من بي تاب و بيقرار لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي چشمك زن و روشن شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند به نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري من بي تو هيچم اي اولين و آخرين و تنها عشق ماندگار ...................
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:22 | لینک ثابت |

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت

 


عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت

 


اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد

 

 

بـي مـرو‏ت گريـه ام را ديــد و رفـت


 

چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد


 

حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت


 

بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم


 

گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:56 | لینک ثابت |

گاهی بازنده و گاهی برنده

زندگی ، گاهی عشق و گاهی نفرت

گاهی امید و گاهی حسرت

گاهی افتادن و موندن و بریدن

گاهی وقتا پر کشودن و پریدن

زندگی مثل یه سقفه تو هجوم بی پناهی

زندگی ، عشق و محبت

کندن از مرگ و تباهی

زندگی مثل یه جنگه

تنها جنگی که قشنگه

تو نبرد زندگیه عشق حکم تفنگه

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:9 | لینک ثابت |

زندگی یعنی یه لبخند                   یعنی گفتن و شنیدن

مثل چشمه ای زلاله                    رو به دریای رسیدن

من می دونم که توقف                 مثل مردابه یه مرداب

حرف ماهی رو بفهمین               بشکنین شیشه ی این خواب

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:4 | لینک ثابت |

دفترچه ام را با قلم خون  به گودال سرد نوشته ها مي برم           من زنده مانده ام

 تا رنگ ها باهم بجنگند

 سرماي کوهستان ها

   يک  مرگ تلخ  را براي تو آفريده است ـــــ!!

  قايق ديگري

 در يک درياي تاريک

      اين بي انتهاست!

  آنجا ساعت بي عقربه ايست

   براي تو ...

 و چشم هاي ترک دارت

     هرگز مرگ مرا نخواهد ديد!

من زنده مي مانم....!!

مي نويسم از خود

 

    با خون .......!!!؟

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:59 | لینک ثابت |

امروز كه چشم بر گستره هستي گشودم
تنها تو را در همه جا ديدم
ميان اشعه هاي ملايم خورشيد اين تو بودي كه طنازي مي كردي

به روي مريم هاي باغچه اين تو بودي كه عطر افشاني مي كردي

تو را ميان سحر گاهان پر مه چه واضح و روشن مي ديدم
انگار از  من به من نزديكتر بودي
انگار در من ريشه كرده  بودي
بي قيد فارغ از دنياي بيروني اين تو بودي
كه در من خانه كر دي
خانه كردي

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:8 | لینک ثابت |

كاش مي ديدم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است

آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را

                              مي تاباني

بال م‍‍‍ژگان بلندت را

                              مي خواباني

آه وقتي كه تو چشمانت

                               آن جام لبالب از جاندارو را

سوي اين تشنه ي جان سوخته مي گرداني

نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 22:10 | لینک ثابت |
پدر و پسري از کوهي بالا مي رفتند.ناگهان پسر افتاد و از درد فرياد زد:"آآآي ي ي !!!"

و همان لـحظه صدايي شنيد که تکرار صداي خودش بود:"آآآي ي ي!!!"

او با کنجکاوي پرسيد:"تو کيستـي؟"

جواب شنيد: " تو کيستـي؟"

فرياد زد:" دوستت دارم!"

صدا جواب داد:"دوستت دارم!"

با عصبانيت فرياد زد :"ترسو!"

جواب شنيد:"ترسو!"

پس رو به پدرش کرد و گفت:"چه خبره؟"

پدر لبخند زد و جواب داد:"پسرم خوب گوش کن."

مرد فرياد زد:"تو يک قهرمانـي!"

صدا جواب داد:" تو يک قهرمانـي!"

پسر متوجه منظور پدرش نشد.

پدر گفت:"مردم به اين صدا پژواک مي گويند،اما اين در واقع زندگي است.

هر چه بگويي يا انـجام دهي به تو برمي گردد.

زندگي هر يک از ما بازتاب رفتارهايـمان است.

اگر عشق بيشتر مي خواهي بايد عشق بيشتري را در قلبت به وجود بياوري.

اگر طالب موفقيت هستـي بايد مهارت هايت را بيشتر کنـي.

اين به همه چيز در زندگي مربوط است.

هرچيزي را که به زندگي بدهي،زندگي هـمان را به تو پس مي دهد. زندگي يک اتفاق نيست، بلکه بازتاب خود توست!"

نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:35 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar